لینک دانلود خرید پایین توضیحات
دسته بندی : وورد
نوع : .DOC ( قابل ویرایش اماده پرینت )
تعداد : 52 صفحه
قسمتی متن .DOC :
سیر سیاحت عجیب
فرزند ایشان نقل کند
:به خاطر دارم شخصی بنام « صنیعی » اهل اصفهان ریاست اداره تلفن مشهد عهده داشت، من حکایت کرد که: « وقتی درد پا مبتلا شدم ارشاد اتفاق دو تن دوستانم نامهای حسن روستائی شاهزاده دولتشاهی خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رحمه الله علیه رفتم توجهی فرمایند درد خلاص گردم، چون خانه او رفتم، دیدم اطاق گلی تخت پوست زیلویی نشسته است. دلم گذشت شاید مرد ظواهر، تدلیس کند. پس شنیدن حاجتم، فرمود دو روز دیگر خدمتش برسم. روز موعود رسید بنا وعده انجا رفتم ولیکن دل من همچنان خلجانی بود. چون خدمتش نشستم، نظر عمیقی من افکند ناگهان خود شهر اراک مدتی محل سکونتم بود، یافتم. در وقت پسرم شهر ساکن بود. یکسره خانه او رفتم، ولی من گفتند: فرزند تو چندی اینجا جای دیگر منتقل شده نشانی محل جدید او من دادند. سوی نشانی جدید راه افتادم راه تنی چند دوستان مصادف شدم قرار گذاشتند همان شب دیدن من بیایند. چون منزل فرزندم رسیدم صدا دراوردم، خادمه یی بگشود، چون خواستم درون بروم، ناگهان صدای مرحوم شیخ مرا خود اورد، دیدم غرق عرق شده خسته کوفته ام. انگاه دستوری دعا دوا من مرحمت فرمود، ولی پیوسته اندیشه بودم چگونه سیر سیاحتی کردم؟ پس چند روز، نامه یی گله امیز پسرم رسید چه اراک خانه ما امدی، ولی داخل نشده بازگشتی چرا دوستانت راه، قرار ملاقات نهاده بودی، شب دیدار تو امده بودند، تخلف وعده کردی؟ پایان ادرس منزل خود را، همان محل داده من مکاشفه سیاحت انجا رفته بودم. »
نوشته شده توسط علی رضا ولی نژاد پنج شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت 23:51
موضوع مطلب : ذکری شیخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی )
لینک ثابت | نظرات (0)
تو بخور، او مداوا میشود!
ذکری شیخ حسنعلی اصفهانی ( نخودکی )
***تو بخور، او مداوا میشود!***
پاسبانی گفت: « همسر من مدتها کسالت داشت سرانجام قریب شش ماه طور کلی بستری شده قادر حرکت نبود. بنا توصیه دوستان خدمت مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی رفتم کسالت همسرم ایشان شکوه کردم.خرمایی مرحمت کردند فرمودند: بخور. عرض کردم: عیالم مریض است. فرمودند: تو خرما بخور او بهبود یابد. دلم گذشت شاید بهبود همسرم مایوس هستند ولی نخواسته اند مرا ناامید بازگردانند. باری منزل مراجعت دق الباب کردم، کمال تعجب، همسر بیمارم حالیکه جارویی دست داشت، خانه من گشود. پرسیدم: چه جای خود برخاستی؟ گفت: ساعتی پیش بستر افتاده بودم، ناگهان دیدم مثل انکه چیز سنگینی من برداشته شد. احساس کردم شفا یافته ام، برخاستم نظافت منزل مشغول شدم. پاسبان گفت: درست همان ساعت من خرمای مرحمتی حاج شیخ خوردم، همسرم شفا یافته بود. »
************************************************
***اگاهی افکار***
مرحوم ابوالقاسم اولیائی، دبیر شیمی دبیرستانهای مشهد گفت: « هر روز جمعه خدمت حاج شیخ خارج شهر سکونت داشتند، رفتم، یکروز میان راه، عبارتی ابوعلی سینا اندیشیدم عبارت خطا اشتباه دیدم. چون حضور حضرت شیخ رسیدم: بدون انکه مطلبی طرح کنم، ایشان عبارت ابن سینا قرائت فرمودند مشکل انرا من حل کردند. سپس فرمودند:« شایسته نیست ادمی بدون تامل مردان بزرگ دانش، همچون ابوعلی سینا، نسبت غلط اشتباه دهد. »
************************************************
***مداوا فراموشی!***
حاج اقا کوچصفهانی یکی اعیان ملاکین کوچصفهان بوده نقل کند: « مدتها بیماری قند شدیدی مبتلا بودم گاهگاه ضعف من مستولی شد. انکه سفری استان امام هشتم علیه السلام کردم صحن مطهر همان ضعف رخوت شدید دچار شدم. یکی خدام استانه، مرا جناب شیخ هدایت کرد. چون خدمت بزرگمرد رسیدم حال خود شرح دادم، حبه قندی مرحمت کردند فرمودند:« بخور، بسیاری امراض فراموشی میان رود. »قند خوردم. سه روز خاطرم رفت مبتلا چنان کسالتی هستم انروز متوجه شدم دیگر اثری بیماری من نیست. بهبودی حال خود خدمت شیخ عرض کردم. فرمودند:« واقعه کسی سخن مگو. »اما من پس ده سال یکروز محفلی، ماجرای بهبودی خود اثر نفس مرد بزرگ بازگو کردم کمال تاسف بیماریم عود کرد. »