شاد بودنت را در کف دستانم می نویسم ، تا در وقت دعا اولین خواسته ام از خدا باشد .
دلتنگ کودکی ام ، یادش بخیر ، قهر میکردیم تا قیامت ، لحظه ای بعد قیامت می شد !
جریان چیست ؟ هیچگاه جسد کسانی که میگویند برایمان میمیرند پیدا نمیشود !
چه دوستی پاکی دارند این کفشها ! هرکدام گم شود ، دیگری آواره می شود .
جزیره ی دلم را برای آمدنت چراغانی کردم اما باز هم بهانه آوردی و گفتی از آب میترسم !
بی دست رفیق ، پای من میلرزد / یک موی رفیق عالمی می ارزد / بی دوست چگونه زنده من میمانم / حتی دلم از شنیدنش میترسد .
تو چه میفهمی حال و روز کسی را که دیگر هیچ نگاهی دلش را نمیلرزاند .
هنوزم که هنوزه تیشه به دست دارم ، به کوه می روم اما نای کندن ندارم .
تمام جاده های جهان را به جستجوی نگاه تو آمده ام ، پیاده ، این تو و این پینه های پای من ، حالا بگو در این تراکم تنهایی ، مهمان بی چراغ نمی خواهی ؟
جهان با بودنت مثل بهشته / خودت انسان ولی روحت فرشته / خدا نام تو را با خط زیبا / میان دفتر قلبم نوشته .