عاشقت خواهم ماند
بی آنکه بدانی ..
دوست خواهم داشت
بی آنکه بگويم ..
درد دل خواهم گفت
بی هيچ کلامی ..
گوش خواهم داد
بی هيچ سخنی ..
در آغوشت خواهم گريست
بی آنکه حس کنی ..
در تو ذوب خواهم شد
بی هيچ حرارتی ..
اينگونه شايد احساسم نميرد ..
برای تو می نویسم
برای تو مینویسم ..
از عمق احساسم مینویسم ..
تا شاید بدانی که طپش قلبم در سینه ..
به خاطر توست .
برای تو مینویسم ..
که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی ..
که در لا به لای خرابه های قلبم لانه گزید ..
و از آنها گلستانی جاودانه ساخت .
برای تو مینویسم ..
تا بدانی دوری ات برای من ..
مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان ..
برای تو مینویسم ..
اینک ..
از عمق وجودم .. با فریادی خاموش ..
که در لابه لای هیاهوی عشقت گم شده است .
برای تو مینویسم ..
تا بدانی ..
دوست دارم .
مینويسم برای تو
تا بدونی ميشم فدای تو
ذره ذره دارم آب ميشم از نبود تو
كجايی كه میخوام بشم فدای تو
می نویسم برای تو
وقتی من از تو بی خبر می مونم ،ميميرم ..
وقتی به يادت تا سحر ميخونم ، ميميرم ..
بدون تو دنيا برام زندونه ، ميميرم ..
يه روز کنج اين زندون ويرونه ، ميميرم ..
هر جا ميرم چشمای تو پيش رومه ..
روی تو چون آيينه ای پيش رومه ..
می پيچه تو خاطر من عطر خوبت ..
با تو بودن تا به ابد آرزومه ..
نفس من با تو زندگی می سازه ..
تو منو دعوت کن به شهر چشمات ..
تو منو دعوت کن به روشنايی ها ..
از تموم غمها دلو رها کن ..
هر جا ميرم چشمای تو پيش رومه ..
با تو بودن تا به ابد آرزوم ..
I promise you my love For today and tomorrow

نميدونم که چی شد يهو شدی عزيزم ..
تا به خودم اومدم ديدم برات ميميرم ..