بوی گلها عالمی را مست وحیران می کند
دیدن مهدی هزران درد درمان می کند
مدعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار
ما گلی داریم عالم را گلستان می کند
آنان که به سر مستی خود مینازند
آخر به قلندر زمان می بازند
دنیا که سرای عاشقی بیش نبود
باپای برهنه به کجا می تازند
فقط غروب جمعه نیست که دلگیر است
دلت که گیر کسی باشد همیشه میگیرد
مست آن دوستم که در تنهاییم یادم کند
در فراغ دوری خود سخت بیمارم کند
خوش بود زمانی که نگاهت نفسم بود
در اوج عطش قطره اشکت قفسم بود
با آن همه درماندگی و درد و اسارت
یادت به دلم هرلحظه کلیدقفسم بود
بیهوده مکن عمر گران صرف رفیقان
عمر صرف کسی کن که دلش جان تو باش
امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کریم کسی یار کسی نیست
کنون ترسی که گر سوی من آیی
کنی با من چو سابق آشنایی
من ار صیادباشم صید کم نیست
همانا حاجتم صید حرم نیست
تو میخواهی بگویی یر جوشی
به من هم هیزم تر میفروشی
ما شقايق هاي باران خورده ايم
سيلي نا حق فراوان خورده ایم
ساقه احساسمان خشكيده است
زخم ها از باد و طوفان خورده ایم !!!
تشنه را اب محال است که از یاد رود.
زنده باد آن کس که گاهي يادي از ما ميکند
از خجالت ما غريبان را غرق دريا ميکند
حال ما ميپرسد و از مهرباني هاي خود
اين دل رنجور ما را عطر گل ها ميکند . . .
اگر یادت کنم دیوانه میشم
فراموشت کنم بیگانه میشم
اگر ترکت کنم میمیرم از غم
فراموشت کنم می پاشم از هم
گفتمش دل میخری پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند..
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز امدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتا ده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود...