امروز با غرورت باز م مرا شکستی / با ناز و قهر و کینه مهرم زدل گسستی
دانی که بی تو هیچم ای ماه بی مروت / باشد که بار دیگر قلب مرا شکستی . . .
گفتی : ما به درد هم نمی خوریم
اما هرگز ندانستی که من تو را برای دردهایم نمی خواستم . . .
آیین عشق بازی دنیا عوض شده است / یوسف و زلخا هم عوض شده است
سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی / در عشق سال هاست که فتوا عوض شده است . . .
بسوزد دلت که سوزاندی دلم را / به ویرانی کشاندی منزلم را
فکندی زیر پا احساس و شورم / نکردی رحم، حتی بر غرورم . . .
شده بازیچه ای قلب صبورم شکستی عاقبت بال غرورم
به آسانی گذشتی از کنارم مثال دفتری کردی مرورم . . .
وقتی با خدا گل یا پوچ بازی میکنی ، نترس
تو برنده ای ، چون خدا همیشه دو دستش پُره . . .
خاطرات چوبهای خیسی هستند ، که با آتش زندگی ، نه میسوزند
و نه خاکستر میشوند . . .
گلی از شاخه اگر می چینیم ، برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم
لااقل لای کتاب دلمان بگذاریم و شبی چند از آن را هی بخوانیم
و ببوسیم و معطر بشویم ، شاید از باغچه ی کوچک اندیشه یمان گل روید . . .
ناز کمتر کن که من اهل تمنا نیستم / زنده با عشقم ، اسر سود و سودا نیستم
عاشق دیوانه ای بودم که بر دریا زدم / رهرو گمگشته ای هستم که بینا نیستم . . .
دلم را شبی در حضورم شکستی / نه آینه، حتی غرورم شکستی
ندادی به خلوتگاه عشق ، راهم / پلی بود اگر در عبورم شکستی . . .
گوشی اچ تی سی ، آیفن یا نوکیا مدل دم پایی
چه فرقی می کند وقتی منتظر تماس تو نباشد
من منتظرت شدم ولی در نزدی / بر زخم دلم گل معطر نزدی
گفتی که اگر شود می آیم اما / مرد این دل و آخرش به او سر نزدی . .
چشمانت زمین محبت بودند و من جاذبه اش را
وقتی سیب درخت دلم افتاد فهمیدم . . .
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی / من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی
خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری / در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی . . .