گاه کوچک می بینی و گاه بزرگ! نه کوچکم نه بزرگ.....خودت هستی که دور و نزدیک میشوی...
دست به دامان خدا که میشویم ! درونم میگوید: نترس ....از باختن تا ساختن فاصله ای نیست.
من ندار بودم که عروسک قصه ام پرید ... دارا که باشی سارا با پای خوش به سراغت می آید.
عاقبت روزی خدایم را خواهم کشت ...و بر سر سنگ قبرش مینویسم !!!توهم روزی خدا بودی.
سنگین کام میگیری مرد....
گم کردن خاطراتی که پی اش میگردی تقصیر ریه های تو نیست .
دود کن کسانی را که باعث سنگینی کام سیگارت شدند آنها لیا قت آن خاطرات را ندارند.